Thursday, February 06, 2003

سلام عرض وشد...
من ر�تم اونور یعنی توی persianblog از این به بعد میتونین به mehranweblog.persianblog برین.

پریروز با برو بچ ر�تیم �یلم " انیجا چراغی روشن است" .
توی این �یلمه یک امامزاده بود که اون موقع هیچکس به جز" قدرت " نباید شبا اونجا میموند... ولی وقتی که سق�ش خراب شد" قدرت و کوکب " زیر سق� آسمون خدا شب تا صبح اونجا خوابیدن و هیچی نشد...

توی این �یلمه یک خانواده ای بودن که باباشون مرده بود و روحش شبا توی امامزاده میخوابید ولی وقتی سق� امازاده خراب شد دیگه سق� اون خونه چکه نمیکرد

توی این �یلمه یک عالمه از دردهای ایران زمین بود.

اینا نظرات " شلمان " در مورد �یلم بود......

Wednesday, February 05, 2003

چهارمین قانون-
معجزه قدرتمند سوال ==> هر سوالی دارید از خالق یکتا یا از کودک درون خود سوال کنید.(رسالت من در این جهان چیست؟)
-----------------------
وقتی نمی�همید اصلا مشکلی نیست , سعی کنیم وقتی نمی�همیم زیاد سخت نگیریم. ات�اقا خیلی خوبه و تو این حالت باید با زندگی مون حال کنیم و خوشحال باشیم که نمی�همیم
درد آدم وقتیه که می�همه , درد آدم وقتیه که می�همه .
یکی دیگه از مزیت های بچه موندن همینه که خیلی چیزایی رو که در واقع اصلا مهم نیستن رو نمی�همی و دردشون رو نداری .

تمام عمر مستیم و شکستیم............... به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را گذر کردیم تا مرگ ........... ندانستیم دنبال چه هستیم

----------------------
توجه کردین که من کم کم دارم کمتر تو نوشته هام از نقطه است�اده میکنم؟ خوب این نشون دهنده ی یک حرکت رو به جلوست.
راستی یک چی چیز دیگه
میدونستین این روزا تو دبستان به بچه ها یاد می دن که از حمزه است�اده نکنن و به جاش" ی " بزارن ؟ مثلا مینویسند " کوزه ی من "
------------
لیموترش خدا حا�ظی کرد . من که خیلی ناراحت شدم.
پیشنهاد میکنم حتما یک سری به �شرده مطالبش توی وبلاگ آبلیمو بزنین .

Tuesday, February 04, 2003

نمی گنجم...
تو این چهار چوبی که همیشه توش بودم نمیگنجم دارم میترکم
میتونم دستهام رو به اطرا� بزنم و همه چی رو بشکنم ولی نمی خوام....
�قط می خوام از این چهار چوب بیرون برم بدون شکستن دیگران
خدایا کمکم کن ... تو تنها حقیقتی هستی که هنوز میدونم هستی

سومین قانون-

قانون جادوی کلام ==> همیشه کلمات مثبت به کار ببرید
خدا قوت
حالم عالیه........همه چیز بر و�ق مراده و ..... (سعی کنید موج من�ی بر شما اثر نکند ) شاداب باشید... من خوشبختم ... من مو�قم...هر روز قدرتمند میشوم .... از آسمان طلا می بارد.. من پاکم .. خدا همه جا همراه من است ...امروز بهترین روز زندگی من است...

-------------------------------------
خداوندا ...
من در کلبه �قیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایت نداری

من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری

Monday, February 03, 2003

namana?

Sunday, February 02, 2003

دومین قانون-
قانون معجزه اندیشه های مثبت ==> هر چه که به آن �کر کنید ..... همان ات�اق خواهد ا�تاد خواه مثبت و خواه من�ی
----------------------
ای ول ........آخر کاری یک کمکی کرد.....
تو �کر بودم توی مهرانی چی بنویسم.... که یهکویی تل�ن زنگ زد...... مونا بود.....
مکالمه ما اینجوری بود:

-سلام.
-سلام.
-حالت چطوره؟ خوبی؟
- ممنون... مرسی.
- جانم؟
-هیچی.... زنگ زدم بگم هرچی بین ما بوده تموم شد.
- باشه.... ولی میتونم بپرسم چرا؟
- خوب دیگه .... دلیلش به خودم مربوطه.
-باشه.... امیدوارم که همیشه و هرجا که هستی .... تو زندگی ات مو�ق باشی...
- شما هم همینطور... خداحا�ظ
-خداحا�ظ.

خیلی برام جالب بود .... پس اینکه میگن دخترا عکس العمل های غیر قابل پیش بینی دارن....اینه؟؟؟!!! چقدر جالبه.....(ولی بین خودمون باشه........من تو این زمینه ها آدم بشو نیستم که نیستم.....)
آخه میدونین......من یک جورایی خیلی ....... تو این مسائل دختر و پسرا..بی استعدادم ........ البته بگم...... روابط رو خیلی خوب درک می کنم........ولی خوب معمولا چون اونجوری که می خوام هستم و نه اون جوری که دیگران می خوان....... باخیلیا آبم توی یک جوب نمیره....... البته این اولین مورد بود ولی اگه صد تای دیگه هم باشه..... بازم همینه.........
آخه اگه من بخوام به خاطر یکی دیگه اولین اصل وجودیم یعنی "خودم" را �دا کنم ... که این میشه... عشق ... و عشق رو که نمیشه تولید کرد .... خودش میاد .... نمی�همیم چطور... و اگه �همیدیم دیگه عشق نیست

خوب اینم انیجوری تموم شد.... ....... تجربه بدی نبود......... (به جز 7 - 8 هزار تومانی که پیاده شدم....)
می دونم...
میدونم حقیقت زندگی اون چیزی نیست که سالها توی مدرسه و تلوزیون به خورد ما دادن.......اینو مطمئنم......اما چیه؟؟؟؟ ......... نمی دونم ....... باید تنهایی ب�همم.......

Saturday, February 01, 2003

اولین قانون-
قانون بزرگ پالایش ==> پالایش : هر چه در ذهن خود دارید پاک کنید
انگار که همین لحظه متولد شده اید....... و تمام گذشته را �راموش کنید.... و گذشته را �قط به حساب یک تجربه بگذارید....امواج من�ی و آینده های قدیمی را بیرون بریزید .........امروز روز تازه ای از زندگی شماست.. همه چیز را از نو بسازید...
-------------------------------------------------------------------
اینارو واسه دل خودم مینویسم:
دیروز روز خیلی خوبی بود....... صبح ر�تم دانشگاه..... یکی از نمراتم رو 19 شدم..... ظهر با چند تا از دوستای خوبم ر�تیم قزوین که بچه ها امتحان داشتن..........با یک انسان جدید........ آشنا شدم......که دوست دوستم بود...... عصری یک شلوار نو خریدم........... شب هم مهمون داشتیم....... و یک عالمه....کی� داد.... تازه یک هدیه خوب هم گر�تم.... بابا و مامان هم دیروز دعوا نکردند ..........خدایا کاشکی همه روزا خوب باشه.....

----------------------
راستی این آهنگ نون و پنیر ابی و داریوش است که باهم خوندن.... حجمشم....685 کیلو بایته....پسوندش RM است با real میتونین گوش کنین.. اگه حال کردین دانلود کنین...

Friday, January 31, 2003

نسل قبل از ما

این چند خط اول با عرض شرمندگی به دلایل سیاسی پاکیده شد.

............................
همین بابای.......من تا چند سال قبل ......... به هیچ وجه سینما.......نمیر�ت و نمیگذاشت که ما هم به همین راحتی بریم............. اون چه که تو �کرش بود این بود که تو این سینما ها ......... یک سری دختر و پسر هستن.......که اصلا �یلم رو نگاه نمیکنن و همش دستشون توی لباسای همدیگه search میکنه یا توکار ماچ و بوسه هستن..... یا اینکه یک سری آدم الوات......... که عشق آرتیست بازی دارن میرن سینما.............
کلی ما دهنمون سرویس شد که بهش ثابت کنیم که ........ بابا .......انیجوریا نیست.......... حالا انصا�ا ........ خیلی وقتها.........داداشهای کوچکترم رو خودش میبره سینما.............

آخه می دونین.........نسلی که قبل از انقلاب........... با اون ارزشها...... و اون آزادی ها که خیلی وقتها از حد میگذشته..........بزرگ شدن..........بعد خوردن.......به انقلاب......و با یک سری تضاد هایی توی اصول . زندگی شون برخورد کردن............. و طی سالها دیدن..........اون چیزهای جدید هم که به عنوان ارزش معر�ی شدن...........در درون ضد ارزشهای انسانی از آب در اومدن..........منم بودم....... کسخل میشدم..........
واقعا.......... گاهی آدم عکس العمل هایی از این آدم بزرگا می بینه که متعجب میشه.............
خدایا ....... کمکم.....کن تو این چند سال عمرم........ تجربه......زندگی رو کسب کنم.....ولی همیشه بچه بمونم.......ای کاش هرگز بزرگ نمیشدم...........

سلام........
برای اینکه توی وبلاگم بی راه نرم......... میخوام......موضوعات آینده رو از همین الان.....طبقه بندی کنم.........و بنویسم...........
یک آقایی هست......به اسم آقای حلت....... که بهش میگن مرد مو�ق ایران...... جلسات و کارگاههای مو�قیت داره...... که قوانین اصلی مو�قیت رو توی اونها توضیح میده....و معمولا برای هر کارگاهی 15 تا 20 هزار تومان می گیره......... خیلی آدم باحالیه....... و �کر کنم.....درمواقعی که آدم ناامیده......خیلی می تونه....به زندگی امیدوارتون کنه....... و حتی در مواقع عادی....... اگه... کار و زندگی ندارین برین پیشش سه سوت میلیونر میشین.............
شعارشم.......اینه که میگه هر وقت ازتون پرسیدن حالت چطوره.......بگو : عالیه....... (گر چه نظر و سیاست خود من اینه که هروقت کسی سوالی ازت میپرسه سوالش رو با سوال جواب بده و مثلا بگو : حال خودت چطوره؟ حال بابات چطوره؟!).........البته �کر نکنین یارو ...... مشنگه....... نه بابا....واسه همه اینا دلیل و �لس�ه هم داره.............
انی وی.....
این بنده خدا......... 10 تا کلید و قانون مو�قیت رو معر�ی می کنه...... که من هم برای خدمت به او (آشنایی بیشتر ا�راد با عقایدش) و هم.....برای اینکه شما دیگه پول کارگاههای این یارو رو ندین....... اینارو طی 10 جلسه مینویسم........... و توضیح میدم.........
(تازه این یک مزیت دیگه هم داره و اون اینکه چون من خیلی بد توضیح میدم......شما نسبت به حر�ای یارو......واکسینه میشین....)
وسطش هم....... جریانات جالبی رو که برای خودم ات�اق می�ته میگم.......

Thursday, January 30, 2003

موتور من

گر چه حدس میزنم........ خواننده های وبلاگ من �قط دوستام باشن........ ولی احیانا.....اگه حس �ضولی شما هم مثل من خیلی قویه باید بگم که من حدودای 21 سالمه.....181 قدمه.... چشم و مو و قلب همه سیاه......... و دیگه اینکه یک موتور دارم توپ ... راستی این د�عه در مورد موتورم بهتون بگم .......:

این موتور من قضیش خیلی جالبه......... اول اینکه من الان .....حدود 5 - 6 سالی هست که این موتور رو سوار میشم........ یعنی قبل از اینکه گواهینامه بگیرم....... همین الانشم هیچوقت گواهینامه.......رو تو جیبم نمیگذارم...... (البته گواهی ماشین اونم برای بانک هست ولی گواهینامه موتورم یک گوشه خونه بایگانیه)........(یادم باشه یک د�ه در مورد اینکه چطوری 5 - 6 سال بدون گواهینامه و با موتوری که کارت موتور هم نداره........ همه جای تهران....... و بیشتر شهرهای خوزستان !! رو بگردین......... و اينکه اساسا چرا در شهر تهران نبايد گواهينامه موتور تو جيبتون باشه)......

جالبه ها ..... �کرشو بکنين تو چين ۲۸ هزار پليس اينترنتي......... اين ملت رو تحت نطر دارن......و ما تو ايران هر کار دوست داريم تو شبکه ميکنيم........

خلاصه این موتور من اول از همه ....... کارت نداره...... دوم سوئچ نداره.....یعنی یکسره اش کردم........ و سوم باتری نداره.......یعنی با دینام کار میکنه....... و به همین دلیل البته که استارت هم نداره........ زینش پارست.....ولی یک موکت قرمز رنگ خوشگل روش گذاشتم.......که هر وقت یک جایی می ذارمش..... و میرم و میام.....یک نیگاهی میکنم زیر موکت رو ...ببینم...... کسی 50 ....100 هر چی گذاشته باشه........ غنیمته......
بعدشم...... یک جوراب پاره معمولا به یکی از دسته هاش آویزون میکنم.......(البته این یکی رو استثنا چون خیلی ضایع است....وقتی میرم دانشگاه برش میدارم....) ....... الکی هم نخندین.......دلیل داره.....
دلیلشم اینه.....که چون من خیلی سر به هوام........ بارها شده که وقتی می خوام جایی برم.... زنجیر رو که از پشت موتور باز میکنم....... به جای چرخ دوباره.......سر جاش می بندم..........و میرم پی کارم......و چون سوئیچ موئیچ هم......که یخدی....... سه سوت موتورو بردن....... اما موتور منو تا حالا نبردن.........و رمزش هم همین لنگه جوراب پارست................

chie?

han?

Wednesday, January 29, 2003

سلام......بر همه

آقا....... ما ک�مون برید از بس هر جا ر�تیم....... به اسم خودمون یک کاری تو اینترنت بکنیم........قبلا یک مهران زبل خانی.... این کار رو کرده بود ....... ( آخه بی مر�تا نمی گین ما کلی با اسم خودمون حال می کنیم.)

این انگشت کوچیکه منم �کر کنم با این کلید "." قرارداد داره .......و خیلی ازش است�اده میکنه........ تازه وقتایی که تو چت هستم ....نمیدونین چطوریه.......عصبی که میشم......
یک د�ه کلی پول دادم به یکی از این همکلاسیای دانشگا که ازش این سی دی هک sub seven رو بگیرم.......بعد برای یکی از دوستام که آن لاین بود میل �رستادم...و کلی هم چرت و پرت نوشتم........ توی این mail .....و البته.......با یک آی دی دیگه..... خلاصه همون موقع برام PM زد..... که اینا چیه می �رستی برام........
منم که بعد از کلی مخ�ی کاری ضایع شده بودم......... گ�تم تو از کجا �همیدی...... گ�تش که �قط تو اینقدر " نقطه" وسط نوشته هات میذاری.......
احتمالا این وب لاگ هم سه سوت لو میره...... ( ولی بازم مخ�ی بازی حال میده..........)
این تاریخ و ساعت رو هم که غلط می اندازه.........الان 10:38 صبحه.....

<مهرانی >